تبلیغات
ترجمه متون و مقالات انگلیسی به فارسی - مطالب داستان های کوتاه انگلیسی
ترجمه متون و مقالات انگلیسی به فارسی
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
Old man and the frog   


An older gentleman was playing a round of golf. Suddenly his ball sliced and landed in a shallow pond. As he was attempting to retrieve the ball he discovered a frog that, to his great surprise, started to speak! "Kiss me, and I will change into a beautiful princess, and I will be yours for a week. He picked up the frog and placed it in his pocket As he continued to play golf, the frog repeated its message. "Kiss me, and I will change into a beautiful princess, and I will be yours for a whole month!" The man continued to play his golf game and once again the frog spoke out. "Kiss me, and I will change into a beautiful princess, and I will be yours for a whole year!" Finally, the old man turned to the frog and exclaimed, At my age, I’d rather have a talking frog



پیرمرد و قورباغه

پیرمردی، در حال بازی کردن گلف بود. ناگهان توپش به خارج از زمین و داخل برکه‌ی کم‌آبی رفت. همانطور که در حال برای پیدا کردن مجدد توپ تلاش می‌کرد با نهایت تعجب متوجه شد که یک قورباغه  شروع به حرف زدن کرد: مرا ببوس، و من به شاهزاده‌ی زیبا تبدیل شوم، و برای یک هفته برای شما خواهم بود. او قورباغه را برداشت و در جیبش گذاشت.

همانطور که داشت به بازی گلف ادامه می‌داد، قورباغه همین پیغام را تکرار کرد «مرا ببوس، و من به شاهزاده‌ی زیبا تبدیل شوم، و برای یک ماه برای شما خواهم بود». آن مرد همچنان به بازی گلفش ادامه داد و یک بار دیگر قورباغه گفت: مرا ببوس، و من به شاهزاده‌ی زیبا تبدیل شوم، و برای یک سال برای شما خواهم بود. سرانجام، پیرمرد رو به قورباغه کرد و بانگ زد:‌ با این سن، ترجیح می‌دم یه قورباغه سخنگو داشته باشم.





نوع مطلب : داستان های کوتاه انگلیسی، 
برچسب ها : داستان ها،
لینک های مرتبط :
بابک حسن اصل
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395
The purpose of life

A long time ago, there was an Emperor who told his horseman that if he could ride on his horse and cover as much land area as he likes, then the Emperor would give him the area of land he has covered.

Sure enough, the horseman quickly jumped onto his horse and rode as fast as possible to cover as much land area as he could. He kept on riding and riding, whipping the horse to go as fast as possible. When he was hungry or tired, he did not stop because he wanted to cover as much area as possible.

Came to a point when he had covered a substantial area and he was exhausted and was dying. Then he asked himself, "Why did I push myself so hard to cover so much land area? Now I am dying and I only need a very small area to bury myself."

The above story is similar with the journey of our Life. We push very hard everyday to make more money, to gain power and recognition. We neglect our health , time with our family and to appreciate the surrounding beauty and the hobbies we love.

One day when we look back , we will realize that we don't really need that much, but then we cannot turn back time for what we have missed.

Life is not about making money, acquiring power or recognition . Life is definitely not about work! Work is only necessary to keep us living so as to enjoy the beauty and pleasures of life. Life is a balance of Work and Play, Family and Personal time. You have to decide how you want to balance your Life. Define your priorities, realize what you are able to compromise but always let some of your decisions be based on your instincts. Happiness is the meaning and the purpose of Life, the whole aim of human existence. But happiness has a lot of meaning. Which king of definition would you choose? Which kind of happiness would satisfy your high-flyer soul?


 مقصد زندگی

سال ها پیش، حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت: مقدار سرزمین هایی را که بتواند با اسبش طی کند را  به او خواهد بخشید. همان طور که انتظار می رفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمین ها سوار بر اسبش شد و با سرعت شروع کرد به تاختن. با شلاق زدن به اسبش با آخرین سرعت ممکن می تاخت و می تاخت. حتی وقتی گرسنه و خسته بود، متوقف نمی شد چون می خواست تا جایی که امکان داشت سرزمین های بیشتری را طی کند. وقتی مناطق قابل توجهی را طی کرده بود به نقطه ای رسید . خسته بود و داشت می مرد. از خودش پرسید: چرا خودم را مجبور کردم تا سخت تلاش کنم و این مقدرا زمین بدست بیاروم؟ در حالی که در حال مردن هستم و تنها به یک وجب خاک برای دفن کردنم نیاز دارم.

داستان بالا شبیه سفر زندگی خودمان است. برای بدست آوردن ثروت، قدرت و شهرت سخت تلاش می کنیم و از سلامتی و زمانی که باید برای خانواده صرف کرد، غفلت می کنیم تا با زیبایی ها و سرگرمی های اطرافمان که دوست داریم مشغول باشیم.

وقتی به گذشته نگاه می کنیم. متوجه خواهیم شد که هیچگاه به این مقدار احتیاج نداشتیم اما نمی توان آب رفته را به جوی بازگرداند.

زندگی تنها پول در آوردن و قدرتمند شدن و بدست آوردن شهرت نیست. زندگی قطعا فقط کار نیست ، بلکه کار تنها برای امرار معاش است تا بتوان از زیبایی ها و لذت های زندگی بهره مند شد و استفاده کرد. زندگی تعادلی است بین کار و تفریح، خانواده و اوقات شخصی. بایستی تصمیم بگیری که چه طور زندگیت را متعادل کنی. اولویت هایت را تعریف کن و بدان که چه طور می توانی با دیگران به توافق برسی اما همیشه اجازه بده که بعضی از تصمیماتت بر اساس غریزه درونیت باشد. شادی معنا و هدف زندگی است. هدف اصلی وجود انسان. اما شادی معنا های متعددی دارد. چه نوع شادی را شما انتخاب می کنید؟ چه نوع شادی روح بلند پروازتان را ارضا خواهد کرد؟





نوع مطلب : داستان های کوتاه انگلیسی، خواندنی های جالب، 
برچسب ها : داستان، مقصد زندگی،
لینک های مرتبط :
بابک حسن اصل
سه شنبه 10 فروردین 1395

William Shakespeare

ویلیام شکسپیر



 

?I always feel happy, you know why

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

 

Because I don’t expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

 

Expectations always hurt

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند …

 

Life is short

زندگی کوتاه است …

 

So love your life

پس به زندگی ات عشق بورز …

 

Be happy

خوشحال باش

 

And keep smiling

و لبخند بزن

 

Just Live for yourself and

فقط برای خودت زندگی کن و …

 

Before you speak ؛ Listen

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

 

Before you write ؛ Think

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

 

Before you spend ؛ Earn

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

 

Before you pray ؛ Forgive

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

 

Before you hurt ؛ Feel

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

 

Before you hate ؛ Love

قبل از تنفر ؛ عشق بورز

 

That’s Life

زندگی این است …

 

Feel it, Live it & Enjoy it

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر.






نوع مطلب : داستان های کوتاه انگلیسی، 
برچسب ها : سخنان بزرگان دنیا، انگلیسی،
لینک های مرتبط :
بابک حسن اصل
دوشنبه 12 بهمن 1394




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
چاپ این صفحه
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین